مورسو

 

 

فلسفه کامو

ریچارد کمبر

ترجمه:خشایار دیهیمی

صفحه73فصل سوم

بیگانه


الف:قرائت فلسفی بیگانه

جملات آغازین بیگانه جزو مشهورترین جملات در ادبیات قرن بیستم است:

 

امروز مامان مرد.شاید هم دیروز,نمیدانم.از خانه سالمندان تلگرامی به دستم رسیدد:

(مادر در گذشت.خاکسپاری فردا.با تقدیم احترامات)

این هیچ معنائی نمیدهد.شاید دیروز بوده است

 


گیرایی این چند جمله در این است که حسی فوری از بیگانه ای ما میدهد.

کلمه ای فرانسوی مامان کلمه ای بچه گانه است.بنابراین جمله اول لحن خودمانی دارد
از این جمله پیداست گوینده با مامانش صمیمی بوده و فقدان او ناراحتش کرده

اما جمله دوم چیزی به کلی متفاوت است

جمله دوم توجه را ار خود مرگ به تاریخ مرگ برمیگرداند

باقی جملات همین احساس را تائید میکند

گوینده بیشتر مانند کسی است که مشغول وارسی تاریخ مرگ است نه مثل فرزندی داغدار

آوردن تلگرام خانه ی سالمندان تقریبا با تمسخر اشاراتی به سبک تلگرام دارد:جمله کوتاه و از هم کسیخته

تلگرام را معمولا با جملاتی کوتاه مینویسند چون پول تلگرام را بر حسب کلمه باید پرداخت

کامو هم در مقام نویسنده تقریبا همین قدر در مورد کلماتش خساست به خرج داده

همانگونه که سارتر میگوید:جملات بیگانه هر یک جزیره ای است

 

جالبترین نقدی که درباره خود کامو و اندیشه کامو و نقد داستانش خوندم:فلسفه کامو

 

حافظ کیارستمی

 

 کیارستمی با نامش حافظش را تحمیل کرد

و

حافظ کیارستمی به دستت بر قلبم نشست

 

خرم

آن روز

کزین مرحله

بربندم بار

تماشا

 

 

تماشا نرو

نک تماشا توئی

جهان و نهان و هویدا تویی
چه اینجا روی و چه آنجا روی
که مقصود از اینجا و آنجا تویی
به فردا میفکن فراق و وصال
که سر خیل ِ امروز و فردا تویی
ز آدم بزایید حوا و گفت
که « آدم تو بودی و حوا تویی »
ز نخلی بزایید خرما و گفت
که « هم دخل و هم نخل خرما تویی »
تو درمان غمها ز بیرون مجو
که پازهر و درمان ِ غمها تویی
اگر تا قیامت بگویم ز تو
به پایان نیاید ، سر و پا تویی

 

 

 

 

طاغوتها

 

 

طاغوتها عادت دارند

درون زهدان زنان را بگردند

تا مبادا کودکی در آن پنهان باشد

که بخواهد نظام را براندازد

 

 

طاغوتها

پستان مادرشان را حقیر میشمارند

و فرزندانشان را به قتل میسپارند

تا حکومت به دست فرزندان نیافتد

طاغوتها زنانشان را میکشند

زیرا کس نمیداند زنان چه میزایند

 

طاغوتها میکوشند

با خدایانشان مثل یک دلقک معامله کنند:

کلاه پرهیزگاران و راهبان را بر سر میگذارند

و زیر نظر سربازان و ماموران امنیتی

بی اجازه وارد مسجد خدا میشوند

و بی اجازه در آنجا خطبه میخوانند

 


طاغوتها

نماز بی طهارت میخوانند

و همه پیامبران را میکشند

و با شیطان پیمان میبندند

 

 

طاغوتها میکوشند شراب ننوشند

گوشت مرده و خوک نخورند

زیرا آنان

از خوردن گوشت آدمی پروایی ندارند

 

 

پی نوشت:شعر از نزار قبانی

از مجله کیان- شماره یک -سال اول- آبانماه سال هفتاد- بها ۵تومان

قیمت۵تومان۵تومان

 

من از دست رفتم

 

 

پی نوشت2:غزاله امی... نه نمیتوانم فراموشت کنم

پی نوشت3:کچل"نه نمیخواهم فراموشت کنم

 


مرا به هیچ گذاشتی و من هنوز بر آنم:
که از وجود تو موئی بعالمی نفروشم

تا باد چنین بادا...

 

بی معنائی

 

اگزیستانسیالسیت چیست؟

این کلمه اکنون به قدر نامناسب به هر چیز اطلاق میشود که دیگر اصلا معنائی ندارد-سارتر


پی نوشت:بسیاری از کلمات  امروز معنائی ندارند غیر بی معنائی

مثل دموکراسی.توتالیتر.روشنفکر.پوپولیست.دموکرات.آزادی.عدالت.....

یک دسته شده فحش یک دشته هم شده تمجید از خود

پی نوشت2:فقط بخاطر تسیهلات در اتاق کنفرانس آپیدم

تولد

 

 

از آمدنم نبود گردون را سود

و ز رفتن من جاه و جلالش نفزود

 

مانیفست

 

 

دلتنگیهای دکارتی

 

 


اول

در هر سه سفر دیدم روزگار با من سازگار نیست

و دلتنگیهای من بیشتر از آن رو است که هیچکس از من به جز دیدن چهره ی من نمیجست

گویی طالبان اقامتم در فرانسه مانند مشتاقان دیدن فیل و شیر و پلنگ اند


دوم

ای کاش هیچگاه نگارش نمیکردم

میبینم نگارش آسایشم را گرفته

آن زمان که از علوم طبیعی مینوشتم هزار بلا به سرم آوردند

پس چه خواهند کرد وقتی از حسناتو قبایح بحث کنم

یا از علایق روح به بدن

همان زمان که بر شکاکان رد مینوشتم شکاکم خواندند

هنگامی که ابطال آرای انکار کنندگان خدا میکردم خدانشناسم گفتند

پس اگر در اخلاق وارد شوم مفسد و گمراه کننده ام خواهند خواند


سوم

آنقدر وحشی نیستم که نخواهم به خوبی از من یاد کنند اما خوش تر دارم که هیچ از من یاد نکنند

از شهرت بیم دارم..چه آزادی و آسایش را محدود میسازد

و من این دو چیز را بسیار خواهانم و ثروت هیچ پادشاهی را با آن برابر نمیکنم

 

 

پی نوشت:

از کتاب سیرحکمت در اروپا و گفتار در روش راه بردن عقل دکارت بود

اما کتاب دکارت نوشته گرت تامسون از مجموعه نام آوران فرهنگ را با لذت به اتمام رساندم...بسیار ساده و مختصر و مفید

استرس

 

 

تسلی