cemetery

 

 

کجاست آنجا که ما

برای تامل بهتر

درباره راز خاستگاه و مامن خود

در عمیقترین معنای آن باید به آنجا برویم؟گورستان

 

هایدگر.خردنامه

 

 

your sing

 

 

کجائی لعنتی....گوشی رو بردارتا صدات یک ذره


 ذره


 ذره


 آبم کنه


 خاکم کن ماتم کن

 

Calaboose

 

 

 

مثلا:

تو قفسی ساخته و من در آن اقامت کردم

مثلا2:

نقش بنای مستور چشمانت را خواندم

و درون خویش

با بیل و کلنگ به ساخت بنا روان شدم

اینک دیوانه خانه ی تاسیس شد

با قدمت تمام زنجیریان تاریخ نوع که در آن در سوز و گدازند

گوشه نشین دیوانه خانه ی خود ساخته شدم


پ.ن:بیل تویی کلنگ تویی سیم تویی
خار تویی مار تویی خوار مگذار مرا

 

 

MANIA

 

 

 

در سفر به عمق چشمت

سیمهایی خارداری درون خویش بنیان نهادم

مستحکم و پیچاپیچ

 

 

blind alley

 

 

 

تو نشتری هستی که من در درون خویش میچرخانم

 

 

Interference

 

 

خواب غیر ممکن.

بیداری غیر ممکن.

تحمل تداوم غیر ممکن.تامل به برون رفت_تداوم غیر ممکن

 

 

پ.ن:کافکا:یقه گرفته به خیابان کشیده شده,از میان در به داخل هل داده شده(به معنای انتزاعی وضع چنین است)در واقعیت اما نیروهای همستیزی وجود دارند که تنها اندکی کم زورتر از نیروهای مقابل خویشند.همین اندک است که زندگی و شکنجه را ممکن نگه میدارد.من قربانی این هر دویم

 

 

یک حرکت

 

 

قفسی به جستجوی پرنده ای رفت

 

کافکا

نگارا

 

 

 

 

در جهان جز غم عشق تو ندارم کاری

ملک جهان خاتون

 

 

 

پ.ن:ملک جهان خاتون نام ظریفه ی مستعد روزگار و جمیله دهر و شهره شهر بود و اشعار دلپذیر دارد(کنایه عبید زاکانی)

ملک جهان خاتون شاعر قرن هشتم و به روایتی زیدی حافظ میباشند و بازیهایی لفظی فراوان بین این دو رد و بدل شده


ای دل ار سرگشته ای از جور دوران غم مخور
باشد احوال جهان افتان و خیازان غم مخور
ملک جهان

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
حافظ


ما تو را دلدار خود پنداشتیم
و زتو چشم مردمیها داشتیم
ملک جهان
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم


 

 

این لیک مرتبط رو هم اکتشاف کردم و بخوانید از سپانلوی شاعردر رابطه با جهان ملک خاتون

 

 

 

رویات مث رسیدنه

 

 

در سفر بودن همواره بهتر از به مقصد رسیدن است

سروانتس

 

 

مانیفست

 

 

شاید مصیبت بی درنگ فرا نرسد,به هر حال من بی ترس از شوربختی خویش عشق را ارج نهاده ام,اما باید سکوت را حفظ کنم زیرا همین لحظه ی کوتاه شادمانی نیز از کف میرود

 

 

پ.ن:سورن آقا کیکه گار

 

 

خطبه

 

 

خطاب:همسایه ات را چون جانت دوست بدار

 من:هچنان از جان دخترش را دوست میدارم 

 

نتیجه:بی شک همسایه دشمن من است

 

 

تا عاشقی از سر بگیرم

 

 

witch.when shall we three we three meet again
in thunder,lighting,or in rain

 

 

جادوی_یکم:کدامین گاه دیگر بار خواهد بودمان دیدار؟

به تندرکوب و رخش انداز و باران بار

 

 


پ.ن:ترجمه برتر از متن.داریوش آشوری و ضربه فنی کردن مکبث

پ.ن2:باید ایستاد و فرود آمد..ادامه میدهم در انتظاراتم